سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا
ایمان آن است که راستى را بر گزینى که به زیان تو بود بر دروغى که تو را سود دهد ، و گفتارت بر کردارت نیفزاید و چون از دیگرى سخن گویى ترس از خدا در دلت آید . [نهج البلاغه]
 
دو کاج

در کنار خطوط سیم پیام
خارج از ده، دو کاج، روییدند

سالیان دراز، رهگذران
آن دو را چون دو دوست، می‌دیدند

روزی از روزهای پاییزی
زیر رگبار و تازیانه‌ی باد

یکی از کاج‌ها به خود لرزید
خم شد و روی دیگری افتاد

گفت: ای آشنا ببخش مرا
خوب در حال من تامّل کن

ریشه‌هایم ز خاک بیرون است
چند روزی مرا تحمل کن

کاج همسایه گفت با تندی
مردم‌آزار، از تو بیزارم

دور شو، دست از سرم بردار
من کجا طاقت تو را دارم؟

بینوا را سپس تکانی داد
یار بی‌رحم و بی‌محبت او

سیم‌ها پاره گشت و کاج افتاد
بر زمین نقش بست قامت او

مرکز ارتباط، دید آن روز
انتقال پیام، ممکن نیست

گشت عازم، گروه پی‌جویی
تا ببیند که عیب کار از چیست

سیم‌بانان پس از مرمت سیم
راه تکرار بر خطر بستند

یعنی آن کاج سنگ دل را نیز
با تبر، تکه‌تکه، بشکستند!

 

 

قلب
این هم نمونه ای از شعر که تو نت پیدا کردم

 

 

در  کنار  خطوط  سیم  پیام            خارج از ده دو کاج روئیدند
سالیان      دراز      رهگذران               آن دو را چون دو دوست میدیدند
یکی  از  روز های     پاییزی             زیر رگبار  و  تازیانه باد
یکی از کاج ها به خود لرزید            خم شدو روی دیگری افتاد
گفت  ای  آشنا  ببخش   مرا            خوب درحال من تامل  کن
ریشه هایم زخاک بیرون است         چند روزی مرا تحمل کن

کاج همسایه  گفت  با  نرمی          دوستی را نمی برم از یاد
شاید این  اتفاق  هم  روزی          ناگهان از برای من افتاد
مهربانی  بگوش  باد  رسید           باد آرام شد، ملایم شد
کاج آسیب دیده ی  ما  هم           کم کمک پا گرفت و سالم شد
میوه ی کاج ها فرو می ریخت       
دانه ها ریشه می زدند آسان
ابر باران رساند و چندی بعد          ده ما نام یافت کاجستان


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط سید محمد حسینی 95/8/16:: 8:14 عصر     |     () نظر
 
قرار ما فردا 13 آبان

 

 

13 آبان در تاریخ انقلاب اسلامی برگی زرین و مقطعی حساس و مناسبتی پرخاطره است

14 سال بعد از تبعید حضرت امام (ره) در روز 13 آبان 1357 فرزندان امام و صدها دانش آموز و دانشجو در مقابل دانشگاه تهران و خیابان‌های اطراف با شعار درود بر خمینی و مرگ بر شاه پایه‌های حکومت را به لرزه در آوردند و با گلوله های مأموران شاه به خاک و خون غلتیدند.

دانش آموزان همچون سایر گروه‌های ملت در اطاعت از فرمان حضرت امام (ره) که همه را دعوت به مبارزه بی‌امان با رژیم امریکایی شاه می‌کرد، سر از پا نمی‌شناختند و نجات اسلام را در پیروی کامل از امام (ره) سازش ناپذیر می‌دانستند. این طبقه جوان و فعال جامعه به‌حق یکی از ارکان و پایه‌های مهم انقلاب پیروزمند اسلامی بودند.

صبح روز 13 آبان 1357 دانش آموزان در حالی که مدارس را تعطیل کرده بودند رو به سوی دانشگاه نهادند تا بار دیگر پیوندشان را با رهبر بت شکن خویش به جهان اعلام نمایند. این جوانان پرشور خداجو گروه گروه داخل دانشگاه شدند و به همراه دانشجویان و گروه‌های دیگری از مردم در زمین چمن دانشگاه اجتماع  کردند.

مأموران شاه، دانشگاه را به محاصره خود درآورده بودند تا چنانچه فریاد حق‌طلبانه از گلویی برخاست آن را با گلوله پاسخ دهند. دانش آموزان در کناره نرده‌ها و زمین چمن اجتماع کرده بودند و فریاد مقدس الله اکبر آنان فضا را می‌شکافت و تا فاصله‌های دور طنین می‌انداخت.

ساعت یازده صبح مأموران ابتدا چند گلوله گاز اشک‌آور در میان دانش آموزان و دانشجویان پرتاب کردند. اجتماع‌کنندگان در حالی که به سختی نفس می‌کشیدند، صدای خود را رساتر کردند و با فریاد دشمن شکن الله اکبر لرزه بر اندام مأموران مسلح شاه افکندند.

در این هنگام تیراندازی آغاز شد و لاله‌های انقلاب یکی پس از دیگری در خون غلتیدند. جوانان با  فریاد الله اکبر و با شعارهای مرگ بر امریکا و مرگ بر شاه به شهادت رسیدند و انقلاب خونین اسلامیشان را تداوم بخشیدند و دشمنان اسلام را بیش از پیش به رسوایی و شکست کشاندند. در این واقعه 56 تن شهید و صدها نفر مجروح شدند.

در همان ساعات اولیه نیروهای ضربت وارد دانشگاه شدند و دانشجویان و دانش آموزان برای مقابله با این حمله آتش افروختند و به دنبال آن مأموران پس از چند متر پیشروی در دانشگاه آنجا را ترک کردند.

با شدت گرفتن تظاهرات، مأموران حکومت نظامی خیابان‌های اطراف دانشگاه و قسمتی از خیابان انقلاب را بستند و دانشجویان و دانش آموزان در خیابان‌های اطراف پراکنده شدند. تظاهرکنندگان در چند نقطه خیابان‌های جمهوری اسلامی و ولی عصر(عج) و خیابان‌های منشعب از آن آتش افروختند و با دادن شعار الله اکبر و لا اله الا الله خود را از حملات ددمنشانه مأموران نجات می‌دادند.

ساعت دو بعداز ظهر مجدداً سربازان حکومت نظامی روی دانشجویان و دانش آموزان که در داخل دانشگاه بودند، تیراندازی کردند که در همان لحظات اول عده‌ای از دانشجویان به زمین افتادند و در خون غلتیدند.

دانشجویان و دانش آموزان با پلاکاردهایی که در آن شمار کشته‌شدگان دانشگاه را نوشته بودند با دادن شعار الله اکبر خمینی رهبر به راه پیمایی پرداختند. جنگ و گریز مأموران نظامی با دانشجویان و دانش آموزان تا پاسی از شب ادامه داشت.


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط سید محمد حسینی 95/8/12:: 8:10 عصر     |     () نظر
 
\ لالایی\

افشین علا شاعر با انتشار شعری درباره فرزندان شهدای مدافع حرم نوشت: این روزها شنیدن خبر تولد فرزندان شهدای مدافع حرم که یکی پس از دیگری به دنیا می آیند حس و حال غریبی دارد...

" لالایی"

لالالا گلش را پدر جا گذاشت

خودش رفت و بر ابرها پا گذاشت

خودش رفت تا شهر رنگین کمان

مرا پای گهواره تنها گذاشت

بخواب ای گل من که قنداقه ای

برای تو از برگ گلها گذاشت

 

نگو پس چرا از پدر داشتن

برایت فقط ژ3 بابا گذاشت؟

لالا کن که بابا به شوق حرم

چو پروانه ها رو به صحرا گذاشت

گل من نکن گریه، چون در بهشت

قرار ملاقات با ما گذاشت

لالا کن که قبل از خداحافظی

برای تو یک نام زیبا گذاشت

شبیهی به او، روی پیشانی ات

پدر نامه با خط خوانا گذاشت

ببین چشم و ابروت هم مثل اوست

ببین پای این نامه امضا گذاشت

گل من، تو بوی پدر می دهی

مگر شیشه عطر خود جا گذاشت؟

منبع:http://eramau.parsiblog.com


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط سید محمد حسینی 95/8/12:: 7:56 عصر     |     () نظر
 
زن یزید، یزید را نابود کرد

هند، یکی از زنانی است که به دست مبارک امام حسین (ع) شفا پیدا کرد و با حمایت از نهضت ایشان دین خود را به این امام بزرگوار ادا کردند.
هند، فرزند عبدالله بن‌ عامر و در خانواده‌ای‌ یهودی‌ متولد شد.
او در ابتدای ولادتش بر اثر یک‌ بیماری‌ مادرزادی‌ فلج‌ بود.
پدر هند برای‌ درمان‌ دخترش او را نزد پزشکان‌ فراوانی‌ می‌برد و از آنجایی که از هیچ یک از آنها نتیجه‌ای‌ دریافت نکرد به رسم آن روز که اگر کسی از جایی ناامید می‌شد به‌ خانه‌ حضرت‌علی‌ (ع) مراجعه می‌کرد، پدرش نیت کرد که اگر هند در این‌ خانه‌ شفا یافت‌، او را به‌ کنیزی‌ در آن‌ خانه‌ بگذارد.
هند به‌ دست‌ امام‌ حسین‌ (ع) شفا یافت‌ و به‌ همین‌ جهت‌ در این‌ خانه‌ ماند و پس‌ از شهادت‌ حضرت‌ علی ‌(ع) برای‌ کنیزی‌ به‌ خانه‌ امام‌ حسن ‌(ع) رفت‌.
در زمان‌ خلافت‌ معاویه‌ بر‌ حسب‌ تقدیر هند به‌ ازدواج‌ یزید درآمد و از مدینه‌ رفت،‌ امّا به‌ جهت‌ آنکه تمام خاطرات‌ دوران‌ کودکی‌ و نوجوانی‌ او متعلق‌ به‌ شهر مدینه‌ و خانه‌ اهل‌ بیت‌ (ع)بود، سخت‌ به‌ این‌ خانه‌ و اهلش دل‌بسته‌ بود.
زمانی که واقعه جانسوز کربلا رخ داد، هند در شهر شام‌ به سر می‌برد و از حوادث‌ کربلا خبری‌ نداشت‌؛ زمانی که کاروان حسینی را به شهر شام آوردند،
روزی‌ هند به‌ همراه‌ یکی‌ از بانوان‌ قصد کرد به‌ خرابه شام‌ برود و از نزدیک با اسیرانی که‌ به‌ تازگی‌ به‌ شام‌ آورده‌ بودند، دیدار کند.
زمانی که هند وارد خرابه شام شد، حضرت‌ زینب ‌(س) و حضرت ام‌‌کلثوم ‌(س) با دیدن‌ هند او را شناختند، اما هند متوجه‌ این‌ امر نشد.
هند به سراغ یکی از اسرا رفت و پرسید: شما از کدام‌ شهرها به‌ اینجا آمده‌اید؟ ابتدا کسی‌ پاسخش را‌ نداد و دوباره‌ سئوالش را تکرار کرد، در اینجا بود که حضرت‌ زینب (س)‌ فرمود: از شهر مدینه‌ آمده‌ایم.
هند با شنیدن‌ نام‌ مدینه‌ از جای‌ برخاست‌ و گفت: بهترین‌ سلام‌های‌ من‌ بر اهل‌ مدینه‌ باد! می‌خواهم‌ در مورد خانه‌ای‌ از شهر مدینه‌ سئوال‌ کنم‌، آیا شما خانه‌ و خاندان‌ حضرت‌ علی‌ (ع) را در این شهر می‌شناسید؟‌
در اینجا حضرت‌ زینب ‌(س) پرسیدند: از کدام‌ یک‌ از اعضای‌ این‌ خاندان‌ می‌پرسی‌؟
هند در پاسخ به سئوال حضرت زینب (س) گفت: می‌خواهم‌ از احوال‌ حسین‌ (ع) و برادران‌ و فرزندان‌ او و خانم‌ زینب ‌(س) و خواهرش‌ ام‌کلثوم‌ و سایر بانوان‌ بپرسم‌.
حضرت‌ زینب ‌(س) با گریه‌ جانسوزی‌ در پاسخ‌ هند فرمودند: اگر از خانه‌ علی ‌(ع) می‌پرسی‌، ما خانه‌ ایشان را در شهر مدینه‌ ترک‌ کرده‌ایم‌ و منتظریم‌ تا خبر مرگ‌ بستگانش‌ را به‌ آن‌ خانه‌ ببریم؛ اگر از حسین (ع) می‌پرسی، سر بریده‌ای ‌که‌ در برابر یزید نهاده‌ شده‌، از آن‌ِ حسین‌ (ع) است‌ و اگر از عباس (ع)‌ و سایر فرزندان‌ علی ‌(ع) می‌پرسی‌، آنها را در کربلا با بدن‌های‌ قطعه‌ قطعه‌ شده‌ روی‌ خاک‌ رها کرده‌‌اند و ما را به اینجا آورده‌‌اند‌، من زینب‌، دختر علی (ع) و این هم خواهرم ام‌کلثوم ‌است.
هند پس از شنیدن این سخنان‌ شیون‌ سر داد و نعره‌کشان‌ گفت‌: آه‌، امام‌ من‌، آقای ‌من‌ حسین! کاش‌ پیش‌ از این‌ مرده‌ بودم‌ و دختران‌ فاطمه ‌(س) را به‌ این‌ حال‌ نمی‌دیدم‌.
هند چنان گریه‌ای کرد که‌ بی‌‌هوش‌ روی‌ زمین‌ افتاد و زمانی که به هوش آمد، خود را در آغوش حضرت زینب (س) دید که می‌کوشید تا او را آرام‌ کند و به‌ خانه‌‌اش برگردد، اما هند پیوسته‌ می‌گفت‌: به‌ خدا سوگند! به‌ خانه‌ نمی‌روم‌ تا آنکه‌ برای‌ آقا و مولایم‌ اباعبدالله‌الحسین‌ (ع) اقامه‌ ماتم‌ و عزا کنم‌.
هند تمام ‌بانوان‌ هاشمی‌ را با خود به‌ خانه‌اش‌ برد و با برگزاری یک‌ مجلس‌ عمومی‌، علیه یزید ملعون به‌ خاطر رفتار ظالمانه‌اش ‌با خاندان‌ اهل‌ بیت ‌(ع) شورید و او را مدام سرزنش‌ می‌کرد، طوری که این کار او باعث شد تا یزید به‌ ناچار گناه‌ را به‌ گردن‌ ابن‌ زیاد بیندازد و آن ملعون را لعن‌ و نفرین‌ کند.

منابع:
منتخب‌ التواریخ‌
وقایع‌ الایام
لهوف‌


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط سید محمد حسینی 95/7/7:: 4:35 عصر     |     () نظر
 
شهادت امام محمد باقر تسلیت باد

 

قالَ الاْمامُ الباقر (عَلَیْه السلام): مَنْ ثَبَتَ عَلى وِلایَتِنا فِی غِیْبَهِ قائِمِنا، أعْطاهُ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ اَجْرَ ألْفِ شَهید مِنْ شُهَداءِ بَدْر وَحُنَیْن.

فرمود: کسى که در زمان غیبت قائم ما (عجّل الله فرجه الشّریف) بر ایمان و ولایت ما اهل بیت عصمت و طهارت پا برجا و ثابت بماند، خداوند متعال پاداش و ثواب هزار شهید از شهداى جنگ بدر و حنین به او عطا مى فرماید.


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط سید محمد حسینی 95/6/19:: 3:9 عصر     |     () نظر
 
یا حسین

کسی چه میداند ؟؟
_   شاید "یاسین" قلب قران همان "یا حسین" باشد اما بی سر   _


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط سید محمد حسینی 95/6/19:: 2:57 عصر     |     () نظر
 
حکایت جالب و تاثیر گذار

دو مرد در کنار دریاچه ای مشغول ماهیگیری بودند . یکی از آنها ماهیگیر با تجربه و ماهری بود اما دیگری ماهیگیری نمی دانست .

هر بار که مرد با تجربه یک ماهی بزرگ می گرفت ، آنرا در ظرف یخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند ، اما دیگری به محض گرفتن یک ماهی بزرگ آنرا به دریا پرتاب می کرد .

ماهیگیر با تجربه از اینکه می دید آن مرد چگونه ماهی را از دست می دهد بسیار متعجب بود . لذا پس از مدتی از او پرسید :

- چرا ماهی های به این بزرگی را به دریا پرت می کنی ؟

مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است !


گاهی ما نیز همانند همان مرد ، شانس های بزرگ ، شغل های بزرگ ، رویاهای بزرگ و فرصت های بزرگی را که خداوند به ما ارزانی می دارد را قبول نمی کنیم . چون ایمانمان کم است .

ما به یک مرد که تنها نیازش تهیه یک تابه بزرگتر بود می خندیم ، اما نمی دانیم که تنها نیاز ما نیز ، آنست که ایمانمان را افزایش دهیم .

خداوند هیچگاه چیزی را که شایسته آن نباشی به تو نمی دهد .

این بدان معناست که با اعتماد به نفس کامل از آنچه خداوند بر سر راهت قرار می دهد استفاده کنی .

هیچ چیز برای خدا غیر ممکن نیست .


به یاد داشته باش :

به خدایت نگو که چقدر مشکلاتت بزرگ است ،

به مشکلاتت بگو که چقدر خدایت بزرگ است .


کلمات کلیدی: تاثیر گذار

نوشته شده توسط سید محمد حسینی 95/6/19:: 2:36 عصر     |     () نظر
 
چرا رهبر انقلاب از عبارت شجره ملعونه استفاده کردند؟

در بخشی از پیام حج رهبر انقلاب در توصیف آل‌سعود، از اصطلاح «شجره‌ی ملعونه» استفاده شده است

به گزارش سفیر افلاک این اصطلاح که برگرفته از متن قرآن کریم است اشاره به ماجرای رؤیایی دارد که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم دیده‌اند. در آیه‌ی 60 سوره‌ی اسرا چنین آمده است: «وَ إِذْ قُلْنا لَکَ إِنَّ رَبَّکَ أَحاطَ بِالنَّاسِ وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْناکَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما یَزِیدُهُمْ إِلَّا طُغْیاناً کَبِیراً» : «و چون برایت گفتیم: به‌راستی پروردگارت به مردم احاطه داشته‌ و آن رؤیایی را که به تو نمایاندیم و (نیز) آن درخت لعنت‌شده در قرآن را، جز وسیله‌ای برای امتحان مردم قرار ندادیم. و ما بیم‌شان می‌دهیم، پس ایشان را به‌جز طغیانی بزرگ نمی‌افزاید.»

 سؤال آن است که این شجره‌ی ملعونه چیست که خداوند آن را وسیله‌ای برای آزمایش و امتحان مردم قرار داده است؟ مخصوصا آنکه در هیچ یک از آیات کریم، شجره‌ای به چشم نمی‌خورد که مورد لعن خداوند قرار گرفته باشد. برخی از مفسران معتقدند که این شجره، شجره‌ی زقوم است و به آیه‌ی 62 سوره‌ی صافات اشاره می‌کنند که «أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ إِنَّا جَعَلْناها فِتْنَةً لِلظَّالِمِینَ». اما همانگونه که مشخص است در این آیه، صرفا به محل امتحان بودن زقوم اشاره می‌شود و دیگر مورد لعن قرار نگرفته است.  به‌همین علت برخی از مفسران دیگر اعتقاد بر این دارند که کلمه‌ی «شجره» را نباید به معنای تحت‌اللفظی آن یعنی «درخت» ترجمه کرد، بلکه با توجه به محتوای آیه می‌توان دریافت که مراد خداوند از بیان آن چیز دیگری بوده است. شبیه چنین موضوعی در آیات 24 و 26 سوره‌ی ابراهیم علیه‌السلام نیز آمده است که خداوند از دو عبارت «شجره‌ی طیبه» و «شجره‌ی خبیثه» برای توصیف وضعیت دو جریان حق و باطل استفاده شده است: «أَلَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ ?للَّهُ مَثَلً?ا کَلِمَةً? طَیِّبَةً? کَشَجَرَةٍ? طَیِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ? وَفَرْعُهَا فِى ?لسَّمَا?ءِ» و «وَمَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ? کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ ?جْتُثَّتْ مِن فَوْقِ ?لْأَرْضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٍ?».

 

 پیام به مسلمانان جهان به مناسبت فرارسیدن موسم حج

 
در آیه‌ی فوق‌الذکر نیز کلمه‌ی شجره، بنا بر تفسیر مفسرانی چون مرحوم علامه طباطبایی، می‌بایست به معنای خاندان و دودمان در نظر گرفت که در زبان عربی نیز اتفاقا کاربرد زیادی دارد. مثلا می‌گویند فلانی از شجره‌ی مبارکی است، یعنی اینکه از خاندان مبارک و با اصل و نسب‌داری هست. در احادیث معصومین علیهم‌السلام نیز چنین معنایی از شجره به کار رفته است. به‌عنوان مثال پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم خطاب به امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام می‌فرمایند: «أنا و أنت من شجرة واحدة». پس مراد از شجره‌ی ملعونه در این آیه نیز در حقیقت، خاندانی است که به دلیل کارهایی که کرده‌اند مورد لعنت خداوند قرار گرفته است. پس پرسش بعدی این است که این خاندان، کدام خاندان‌اند؟  در تفسیر نمونه آمده است جمعى از مفسران شیعه و همچنین اهل تسنن نقل کرده‌اند رؤیایی که در ابتدای آیه ذکر شده است، اشاره به همان ماجرای معروف پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم دارد که خواب دیدند میمون‌هایی از منبر ایشان بالا و پایین می‌روند و پیامبر بعد از این خواب، بسیار غمگین شدند به‌طوری‌که کمتر می‌خندیدند. این خواب را بسیاری از برجستگان اهل سنت چون خطیب بغدادى، ترمذى، ابن ‌جریر، طبرانى، بیهقى، ابن ‌مردویه و علمای شیعه چون شیخ کلینی نقل کرده‌اند. بر همین اساس، مفسران سنی و شیعه (مانند قرطبی از مفسران معروف اهل سنت در تفسیر الجامع، فخر رازی در تقسیر کبیر و...) این خواب را، دلالت بر روی کار آمدن خاندان بنی‌امیه، بعد از رحلت پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم گرفته‌اند. خاندانی که با اعمال خود موجب فتنه در جهان اسلام شدند و تاریخ اسلام را از مسیر اصلی خود منحرف کردند.  حال، به کار بردن عبارت شجره‌ی ملعونه برای آل‌سعود در پیام حج رهبر انقلاب، بیانگر همان خط منحرفی است که در جهان اسلام به وجود آمده که با رفتار و گفتار خود، موجبات فتنه در بین مسلمین را ایجاد کرده‌اند. همکاری و هماهنگی با شرورترین دشمنان مسلمانان یعنی آمریکا و رژیم صهیونیستی، پشتیبانی مالی و لجستیکی از گروهک‌های تروریستی چون داعش و القاعده، کشتار مردم بی‌گناه یمن، و بی‌کفایتی در ماجرای منای حج گذشته که موجب شهادت 6000 هزار حاجی از سراسر جهان اسلام شد، از نمونه‌های ملعونه بودن این خاندان است.
 
منبع:khamenei.ir

انتهای پیام/


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط سید محمد حسینی 95/6/19:: 11:25 صبح     |     () نظر
 
دوست دختر ، دوست پسر

 

دختر خانمی که میگی با چند تا پسر دوستی و به این کارت افتخار میکنی،
دختر خانمی که چپ چپ نگاه کردن یه پسر و میری واسه دوستات تعریف میکنی و دلت خوشه که دوستات به تو حسودیشون شده،
دختر خانمی که میگی از این سر خیابون تا اون سر خیابون، برات صف کشیدن و کیف میکنی،
آقا پسری که افتخارت اینه که جلو پای هر دختری می ایستی، بهت پا میده،
آقا پسری که دلت خوشه هر روز با یه رنگ دختر میری بیرون،
آقا پسری که دلت خوشه به موهای سیخ سیخیت و فکر میکنی دخترا بهت نه نمیگن،
بله با شمام
میدونی ک :
جنس ارزون، زیاد مشتری داره.

کلمات کلیدی: دوست دختر ، دوست پسر

نوشته شده توسط سید محمد حسینی 95/6/15:: 9:48 عصر     |     () نظر
 
نامه یک عروس کم توقع به نامزدش! (جالبه)

میتوانی خوشحال باشی، چون من دختر کم توقعی هستم !

اگر می گویم باید تحصیلکرده باشی، فقط به خاطر این است که بتوانی خیال کنی بیشتر از من می فهمی …!

اگر می گویم باید خوش قیافه باشی، فقط به خاطر این است که همه با دیدن ما بگویند”داماد سر است!” و تو اعتماد به نفست هی بالاتر برود !

اگر می گویم باید ماشین بزرگ و با تجهیزات کامل داشته باشی، فقط به این خاطر است که وقتی هر سال به مسافرت دور ایران می رویم توی ماشین خودمان بخوابیم و بی خود پول هتل ندهیم !

اگر از تو خانه می خواهم، به خاطر این است که خود را در خانه ای به تو بسپارم که تا آخر عمر در و دیوارآن، خاطره اش را برایم حفظ کنند و هرگوشه اش یادآور تو و آن شب باشد !

اگر عروسی آن چنانی می خواهم، فقط به خاطر این است که فرصتی به تو داده باشم تا بتوانی به من نشان بدهی چقدر مرا دوست داری و چقدر منتظر شب عروسیمان بوده ای !

اگر دوست دارم ویلای اختصاصی کنار دریا داشته باشی، فقط به خاطر این است که از عشق بازی کنار دریا خوشم می آید… جلوی چشم همه هم که نمی‌شود !

اگر می گویم هرسال برویم یک کشور را ببینیم، فقط به خاطر این است که سالها دلم می خواست جواب این سوال را بدانم که آیا واقعا “به هرکجا که روی آسمان همین رنگ است”؟! اگر تو به من کمک نکنی تا جواب سوالاتم را پیدا کنم، پس چه کسی کمکم کند؟

 اگر از تو توقع دیگری ندارم، به خاطر این است که به تو ثابت کنم چقدر برایم عزیزی !
و بالاخره….

اگر جهیزیه چندانی با خودم نمی آورم، فقط به خاطر این است که به من ثابت شود تو مرا بدون جهیزیه سنگین هم دوست داری وعشقمان فارغ ازرنگ و ریای مادیات است !


کلمات کلیدی: عروس کم توقع(طنز)

نوشته شده توسط سید محمد حسینی 95/6/15:: 9:5 عصر     |     () نظر